حدیث روز
متن حديث

پنج شنبه، 31 اردیبهشت 1405 Thursday, 21 May 2026 ساعت آمار کلی سايت
تعداد کل نوشته ها : 2177 تعداد خبرهای امروز : 1 تعداد اعضا : 5 تعداد دیدگاهها : 0
×

اطلاعیه ها

كسب عنوان برتر روابط عمومی شركت نفت و گاز اروندان در جشنواره سلام خوزستان پیام رئیس روابط عمومی شركت نفت و گاز اروندان به مناسبت روز روابط عمومی روابط عمومی نفت نبض تفاهم و آینه‌دار شکوه تولید است دیدار مدیر عامل نفت و گاز مارون با جانبازان نخاعی خوزستان ۲۵ سال تئاتر با عشق ، بدون یک ریال حمایت مالی برنامه‌ریزی اروندان برای تقویت روند تولید در سال ۱۴۰۵ تقدیر مدیرعامل شرکت مناطق نفت خیز جنوب از عزم راسخ کارکنان در نگهداشت تولید رونمایی از دیوارنگاره "امت خامنه‌ای پیروز است" توسط روابط عمومی شركت نفت و گاز اروندان/ نمایش اتحاد ملی،‌ مقاومت و اقتدار كشور در دیوارنگاره اروندان بازدید مدیرعامل شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب از آزمایشگاه‌های شیمیایی و کنترل کیفیت پیام مدیرعامل شركت نفت و گاز اروندان در پی معرفی سومین رهبر انقلاب جمهوری اسلامی ایران/ اعلام بیعت خانواده بزرگ اروندان با آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، سومین رهبر انقلاب اسلامی

آیینه ی روی طاقچه

در یادداشت اعظم صمدزاده بخوانید؛

پ
پ

آیینه ی روی طاقچه را دوست دارم...

آیینه ی روی طاقچه را از وقتی بچه بودم به یاد دارم...

آیینه ای مربع شکل که گوشه هایش هلال کوچکی داشت، و آیینه ی  گردی هم در وسطش بود...

شکلش عجیب بود برایم، یک بار ازمادرم پرسیدم این چرا این شکلیه؟!!

گفت: این آیینه قدیمیه،  جز آیینه وشمعدون عروسیمه،شمعدونهاش شکستند، ولی این آیینه خداروشکر سالم مونده ...

بعدهم نگاه معنی داری به من انداخت و رفت...

من که از این آیینه آن موقع ها خوشم نمی آمد و یادگاری هم برایم درآن سن وسال کودکی مفهومی نداشت، سری تکان دادم ورفتم پی بازی...

ولی اما امروز...

امروز که سالها گذشته و این آیینه که هرسال که ما بزرگ وبزرگتر می شدیم،  قدیمی وقدیمی تر می شد و تار وتارتر نشانمان می داد برای من هم به مرور عزیز شد...

این آیینه هم به سان مادرم هرسال پیرتر و پیرتر میشد را امروز دوست دارم...

ولی چرا امروز دوستش دارم؟!!!

به چند دلیل دوستش دارم... 

هرچه ما بزرگتر و بزرگتر شدیم، گویی این آیینه ما را به سان کودکیهایمان نشان میداد،  چون تار بود و شفاف نشانمان نمیداد...

هر وقت که از غم روزگار رنجیدم، وقتی دراین آیینه نگاه کردم رنجم رانشانم نداد...

به گمانم به زبان بی زبانی میگفت: این هم می گذرد...

هرچند سال که چروکی در زیر چشمانم اضافه شد، این آیینه آن چروک راهم نشانم نمی داد...

من در این آیینه به سان کودکی هایم هستم، نه خطی بر پیشانی دارم و نه چروکی زیر چشمهایم...

وچیزی که  برایم خیلی عجیب است، این است که برق چشمانم را به سان کودکی هایم نشان می دهد، درآیینه چشمانم پراز شور زندگیست...

عشق به زندگی... پراز امید به آینده است... چیزی که این روزها عجیب نیازش دارم...

شاید خاطراتم از آیینه به اندازه ی مادرم نباشد،  ولی همین اندازه هم برای دوست داشتن این آیینه کفایت می کند...

#اعظم_صمدزاده

شناسه : 1180 24 آبان 1402 - 22:07 829 بازدید ارسال توسط : خط شهر

ثبت دیدگاه

تا کنون دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. شما اولین دیدگاه را ارسال نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.